تبليغاتX
حسن عاقبت

حسن عاقبت

گفتگو در تنهایی

From now, you may find me here 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 15:31  توسط اميد  | 

کیمیا و کیمیاگری در عصر جدید، با اینکه هزاران سال از این خواسته بشر گذشته ولی هنوز هم بیشترین طرفدارو داره!
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 15:14  توسط اميد  | 

به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست      عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست
به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح   تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم ازوست
نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل          آنچه در سر سویدای بنی‌آدم ازوست
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست      به ارادت ببرم درد که درمان هم ازوست
زخم خونینم اگر به نشود به باشد                خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم ازوست
غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد              ساقیا باده بده شادی آن کاین غم ازوست
پادشاهی و گدایی بر ما یکسانست             که برین در همه را پشت عبادت خم ازوست
سعدیا گر بکند سیل فنا خانه‌ی دل               دل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست

سعدی

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 22:17  توسط اميد  | 

این روزا احساس عجیب اما جالبی بهم دست داده٬ احساس میکنم دارم راست از یک کوه صخره ای بالا میرم٬ این رو میدونم که از زمین دارم فاصله میگیرم (و این خیلی خوبه) ولی نمیدونم تا کجا باید برم٬ و هم اینکه آیا جاهایی هست که بشه نشست و نفسی تازه کرد؟ (اگه از این جاها باشه که مهم هم نیست چقدر باید بالا برم، چون مناظر داره زیباتر میشه و من میخوام بیشتر و بیشتر برم بالاتر تا مناظر زیباتری رو ببینم) اگه حتی بگن که تو چه مسافتهای دیگه ای از این ایستگاه ها هست هم خیلی میتونه بهم کمک کنه.</P>
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 20:46  توسط اميد  | 

این آهنگ زیبا از شهریار برای دوست بسیار عزیزم امین. انشاا.. که همیشه لطافت و احساسات زیبات همراهت باشه. (متن آهنگ)
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 12:48  توسط اميد  | 

این آهنگ با صدا و احساس استثنایی Jacques Brel، زیباترین، ظریف ترین و لذت بخش ترین احساسات وجود من رو بر انگیخته. اگر چه معنای متن ترانه رو هم ندونید به اعجاز این آهنگ پی میبرید، ولی متن اصلی با ترجمه فارسیش رو هم براتون اینجا گذاشتم. (تمام سعیمو برای ترجمه درست به کار بردم!) مطمئنم که ارزش این رو داره که یکبار اونرو ببینید یا بشنوید.

Ne me quitte pas       ترکم نکن
Il faut oublier            ما باید فراموش کنیم
Tout peut s'oublier    تمام اون چیزایی رو که میتونن فراموش بشن،
Qui s'enfuit déjà       که قبلا همشون مردن.
ادامه . . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 21:11  توسط اميد  | 

 از این آهنگ از جو دسان (Joe Dassin) لذت ببرید. اسم آهنگ هست «و اگه تو نباشی»

متن این آهنگ اینجا و ترجمش هم اینجاست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 12:5  توسط اميد  | 

پیش به سوی مرزهای علم و تکنولوژی، یک شیرجه اولتراعمیق برای تعقیب زمان.
تکنیک FROG یعنی وقتی از خود یک موجود برای لو دادن خودش استفاده میکنی، هیچ چیز دیگه ای جز خودش تو اون دشت وسیع لحظه وجود نداره، میخوایم به دیدن کسی بریم که حرف های زیادی برامون واسه گفتن داره، خیلی!
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 11:40  توسط اميد  | 

بهترین اوقات یک شخص زمانیکه بین آدمایی باشه که انگیزه هاشون با قدرت هر چه تمامتر به سمت یک نوع هدف بزرگ همجهت باشه.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 19:44  توسط اميد  | 

چقدر زیباست وقتی برای هدفت خالص تر میشوی . . .

چقدر زیباست وقتی قرار است به آنچه سینه ات را پرحجم تر میکند نزدیکتر شوی . . .

چقدر زیباست وقتی احساس میکنی قدم در راهی میگذاری که عاشقان آن را می پیمایند . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 11:20  توسط اميد  | 

 

عکس از مارتینا برندشتتر (http://www.zauberbilder.de/)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 4:53  توسط اميد  | 

هر وقت به آرزوهام فکر میکنم متوجه میشم که هنوز تو اول و آغاز راهم و اوووه تا کار مونده!

اما وقتی به اطراف و اطرافیانم نگاه میکنم به خودم میگم "بسه دیگه چه خبره، دنیا رو که نمیخوای بگیری همینی که داری رو دنبال کنی زیادت هم هست!"

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 0:57  توسط اميد  | 

« اینها گلر ...» دیییپ قاراشیپ دوررماق

دونیأده اینگ سویجی، اینگ الهنچ زات دیر.

اونونگ سویجودیگینه شایات ئیر یورک،

الهنج دیگینه بولسا بِینیم شایات دیر.

ترجمه:

«الان دیگه پیداش میشه ...» گفتن و انتظار کشیدن

شیرین ترین دلهره دنیاست.

به شیرین بودنش قلب و دلت گواهی میده

و به دلهره آور بودنش مغز و منطق.

«کریم قربان نفس»

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 5:33  توسط اميد  | 

افکار زیادی داره تو مغزم مرور میشه، دیگه خوابم نمیاد، وقت برام خیلی کند میگذره، زمان داره آزارم میده، حرف خانم مهندس مثل پتک داره تو مغزم میکوبه "وقتش رسیده که تصمیمتو بگیری، به کسی هم ربطی نداره، نمیتونی قطعا بگی چه کاری به صلاحته ....".

خدایا کمکم کن، کاری نکن هیچوقت خواهش و منت بندت رو بکشم، خدایا هرچی دارم از توست و فقط از تو کمک میخوام، خدایا به دادم برس، خدایا آنچه که باید انجام بدم رو به دلم بریز، خدایا ازت میخوام این جرأت رو بدی که اون چیزایی که نباید در نظرشون بگیرم رو بدون ترس بذارم کنار، خدایا میدونم فقط تویی که قدرت مطلقی و همه فرمانبردار تو اند. اگه قرار باشه چیزی انجام بشه که تو بخوای، دیگه کل عالم هم بخوان هم نمیتونن جلومو بگیرن، خدایا به من جرأت بده.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 5:41  توسط اميد  | 

* توجه:این پست یک موضوع اجتماعی نیست و بنده مسئول مبارزه با مواد مخدر نیستم!

حتما تا حالا یه معتادی که کنار خیابون وایستاده و  از هر کس و ناکسی با هزار خواهش و عجز و تمنا میخواد که ۱۰۰ تومن بهش کمک کنه رو دیدین. کافیه فقط یه نفر یه پولی بهش بده تا کارش راه بیفته و تا مدتی پیداش نشه! اما فردا باز هم ....

راه درمون چنین آدمی چیه؟

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 15:29  توسط اميد  | 

Science is unforgettable - but only if you work on it out of interest and not for some other purpose, such as getting a degree.

Ede Teller

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 15:13  توسط اميد  | 

آق گچیمیز گیجه-گوندیز مألإپ دور‌،

چال گچیمیز مأله مه یأر بیله کأن.

قاقا، قاقا، بو نأموچین بیله کأن؟

«آقجا گچیمیزینگ سویدی یوق، اوغلوم.

بیله کی نینگ سویدی کأن.»

"کریم قربان نفس"

ترجمه:

بز سفیدمون شب و روز سروصدا میکنه

اما بز گرمون هیچ سروصدا نمیکنه.

پدر، پدر، واسه چی اینجوریه؟

«اون سفیده، شیری نداره پسرم.

اما اون یکی خیلی شیر میده.»

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 0:33  توسط اميد  | 

امروز به یک نتیجه جالب و خنده داری رسیدم،

« هرچی که بیشتر تلاش کنی که به آرامش و پایداری برسی، بیشتر ازش دور میشی و آشفته تر میشی! »

گرچه این قانون خیلی در مورد من صدق میکنه و هرچی فکر میکنم بیشتر تو اتفاقاتی که برام میفته میبینمش ولی دوست ندارم باورش کنم!

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 19:51  توسط اميد  | 

Willy Loman to his son, Biff,

"Everybody likes a kidder,

 but nobody lends him money"

in "Death of a salesman" by Arthur Miller.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 22:50  توسط اميد  | 

بعد از صحبت با یک خانم دکتر و یک آقای دکتر که هر دو محافظه کار و تاحدودی سیاست باز بودن باز به این نتیجه رسیدم که:
Il faut cultiver notre jardin!
این دو تا تقریبا همکار بودن و معلوم بود که مزه دهنشون چیه ولی یک دلیلی داشت که کاری نکردن و این هم این بود که تا احساس نکنن مال اونایی کاری برات نمی کنن! یعنی یا مال اونا یا هیچ همکاریی! نمیدونم چرا ولی فکر میکنم خیلی احمقن چون حتما یه چیزی همیشه باید دم دستشون و توی مشتشون باشه تا بدردشون بخوره و همه چی رو واسه خودشون میخوان ولی امان از این که این خودخواهی باعث میشه آدمای احمقتر کمی سراغشون برن. البته من از عملکرد خودم راضیم چون خیلی قاطعانه باهاشون رفتار کردم و وقتی صحبت میکردم واقعا خودم بودم و اصلا از مواضعم نیومدم پایین.
خوب، از اونجایی که تجربه قبلیم نشون داده که اگه کارتو بلد باشی و برا اون کار هم جایگزین نباشه یا کمتر باشه همیشه تو کمین میشینن تا شاید دوباره برگردی و با شرایط اونا ادامه بدی، ولی اگه تو هم بتازی و هی جلوتر بری اینجوریه که اونها مجبور میشن بالاخره حرفتو گوش کنن یا حداقل به اشتباهشون پی ببرن.
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 9:51  توسط اميد  |